بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
دیگه رو خاک وجودم نه گلی است نه درختی
لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی
به دیدارم چه روزی خواهی آمد که من زیباترین جامه بپوشم
بچینم آنقدر گلهای زیبا تو انگاری که من یک گل فروشم
کنار آشیانه ی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سئوال می کند برای چه تو زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
نازنین اینجا هنوزم غروبا
ناز چشمای تو همراه منه
هنوزم همدم گریه های تو
شبای ستاره بارون منه
یک سیب چیدم از درخت آرزوها
دستان تو آنروز آری بی سبد بود
احساس من آنروز هنگام وداعت
عاشقترین احساس تا روز ابد بود
مپندارید که جریان عشق را می توان به دست گرفت و هدایت کرد بلکه این عشق است که اگر شما را ارزشمند بیابد راهنمایی خواهد کرد.
شکست در عشق از آن کسی است که آنرا به عنوان سرگرمی می پندارید.
به نام کسی که می پرستی
تو رو دوست دارم هرجا که هستی
نباشم زنده اون روزو ببینم
شکستی عهدی که با دلم بستی
و
مي خوام بلند داد بزنم كه زندگيم فقط تويی
خوبی ها رو جمع بزنم بگم دل و جونم تويی
بدی رو تفريق بكنم به عشق ضريب 2 بدم
بگم كه توی زندگيم فقط تويی
نميزارم كسی بیاد جذر محبت بگيره
زودی بهش توان ميدم تا عشقمون جون بگيره
اينو بدون هر جا باشم عشق تو تقسيم نميشه
معادله ی عشقمون بدون تو حل نميشه
می خوام از شب حضور تو ، تو روياها بگم
می خوام از غمی بگم ، كه تو چشمان تو بود
می خوام از دلـي بگم كه ، زيـر پاهای تو بود
می خوام از خاطره ها عبور كنم برای تو
می خوام از فاصـله ها عبوركنم كنـار تو
می خوام از پرواز روياهام توی خيال بگم
می خوام از دستای بی مهر تو با دلم بگم
می خوام از آسمون ستاره بارونه نگاه تو بگم
می خوام از قلـب پريشـون زيـر پای تو بگم
می خوام از آينـه قلبـی بگم كه صاف و سـاده می شكست
می خوام از غرور اون دلی بگم كه خيلی ساده می شكست
ولی احساس منو هرگز نخوندی تو چشمام
آخه تو خيلی سريع عبور مي كردی از نگام
توی اون نگاه من يه دنيا حس بود واسه تو
روی اون لبای مـن دنيايی فـرياد واسـه تو
اما با كــوه غـرور تو ، تو چشمــای دلـم
اون می زد مهر سكوت به روی لبهای دلم
خيلی آسون می تونستم واسه تو شعر بگم
خيلـی آســون می تونستـم از نگاه تو بگم
خيلی آسون دل من از دل بي كسيم می گفت
خيلی آسون از غريبـی های اين دلـم می گفت
با تو اين دلم پر از آرزوهای ناب می شد
با تو اين دلم پر از آرزوی پرواز مـی شد
با تو پرواز توی روياها چقدر ديدنی بود
با تو چيـدن ستاره از نـگات ديدنی بود
تو شـدي قصــة كودكـي روياهـاي من
تو شدی بزرگترين حسرت قصه های من
تو شـــدی عيـــدی مــن ، روزای عيـــد
تو شدی شبو و عطرش واسه من شبای عيد
تو شدی بزرگترین هدیه واسه تولدم
اما حيــف كه تو ، تـــوی چشـــای من
نتونستی بخونی يه جمله از حرفهای من
اما مـــن می مونــــم اينجــا واســـه تو
اما من می مونم اينجا و می خونم واسه تو
من و تـــو با ايـــن غــــروری كه داريم
به زبون نمی ياريم اونچه تو قلبمون داريم
با تو مستم ، با تو من ترانه هستم
با تو دنيايـی پـُـر از شكوفه هستم
بی تو من آيت خاموش وجودم
بی تو من نم نم بارونه سكوتـم
وقتی از دلم می گم، می خوام اينو بدونی
كه پُره از غصه می شم ، اگه اينجا نمونی
دل بارونــی مــن ، روی سجـــاده عشق
واسه تو دعا می خونه يه بغل دعای عشق
كه تو هر جا كه بـری ، دل مـن همراهت
كه تو هر جا كه بری ، لطف خدا همراهت
كه تو هرجـا كه بری شكوفـه بارونه خونه
كه تو هر جا كه بری ، پُره ياسه ، پُره پونه
من فقـط می خوام بگـم ،كه تو سبزی دلی
من فقط می خوام بگم دلم مي ميره تو بری
منم اينجا تک و تنها می شينم برای تو شعر می خونم
چشامو می بند مــو نم نم بارونــه نگاتـــو می خــونم
واسه من دنيای عشقی، واسه من حسرتی خاموش
اگه اينجا بمــــونی ، می شــم از عطر تو مدهوش
هرگز از يادم نميره عشق تو ، نگاهـی خاموش
تو برو ، من اينجا هستم تا بشم روزی فراموش
من می خوام بشم فراموش ، تا كه عشقت بشه خاموش
خاطـرت هميشـه اينجاست، روی قلبم ، قلبی خاموش
و دلم گرفت از آسمون، هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نمی دم
امشب از اون شبهاست که من، دوباره ديوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسير می خونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردم رو فرياد بزنم
از اين همه دربه دری تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگی اين انتهای طاقته
از اين همه در به دری به لب رسيده جون من
به داد من نميرسه خدای آسمون من
در کدامین اینه می توان تو را جستجو کرد
در کدامین چشمه زلال تو را می توان دید
سهم من از تو چیست ؟
گلدان خالی کنار پنجره
دانه برفی که هرگز به زمین نمی رسد
افتابی که هرگز گرمایش را نمی توان احساس کرد
یا راهی که به نا کجا ختم می شود
سهم من دویدن به سوی تو
و هر گز نرسیدن به توست..
.
تا باد هست خواهم لرزيد
تا عشق هست خواهم ورزيد
تا نگاه هست خواهم ديد
تا .... هست خواهم روييد
تا راز است ، خواهم جست
تا ريا هست خواهم شست
تا هستي است ،خواهم زيست
و تا مرگ هست ، خواهم گريست
روز تولد تو ميلاد عشق پاك
براي شكر اين روز پيشانيم به خاك
اگر شاعر شعر را
....
اگر پروانه گل را
....
اگر باغبان درخت را
....
اگر ماهی اب را
....
فراموش کند
....
من هر گز تو را فراموش نخواهم کرد
....
...
یک نصيحت: مواظب خودت باش.
يك خواهش: اصلان عوض نشو
....
يك ارزو: فراموشم نكون
....
يك دروغ: دوست ندارم
....
يك حقيقت: دلم برات تنگ شده
....
ويك رويا: تو رو داشتن تا ابد
....
ستاره عاشق شد.... درخشيد
درخت عاشق شد.... رويد
چشمه عاشق شد.... جوشيد
خورشيد عاشق شد.... تابيد
خدا عاشق شد.... افريدو
من عاشق شدم .... چقدرتنهایم
درشرق عشق دشت خورشيد تويي
د که
در باغ نگاه ياس اميد تـويـي
در بين هزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسيم زود فهميد تويي
چشم وقتي زيباست كه پر از اشك باشد
اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشد
عشق وقتي زيباست كه براي تو باشد
و تو عزيزم وقتي هميشه زيباي حتي اگر مال من نباشی
وقتی شیشه میشکنه ارزشش کمتر میشه ولی دل هرچه شکسته تر باشه ارزشش بیشتره
امشب گریه میکنم .گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند:بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟خداوند گفت:غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد.
ه لباس فاخر بر تن نداشته باشم
اما نباشد هرگز
وقتی که رفتی
وقتی که رفتی
دلم گرفت٬
آخر با تو عاشقتر بودم و به عشق نردیکتر؛
با تو می شد به پیشواز صنوبرها رفت و پرستوها را تا دریای دور بدرقه کرد.
وقتی که رفتی
دلم شکست٬
آخر با تو می شد تا آن سوی پرچین دلها کوچید و عشق را زیباتر دید.
وفتی که بودی٬
دلم چه آرامش غریبی می یافت در حریم نگاه تو٬ آسمان چه حقیر می نمود در مصاف چشمانت.
وقتی که رفتی
دلم گریست٬
آخر می توانستم دلتنگی هایم را به ضریح چشمانت بسپارم تا تبسم ستاره ها را در برق نگاهت ببینم.
اینک بی تو دلم در جستجوی کوچه ای است که به باغ تو می پیوندد.
بگو ای مسافر نازنینم؛
«« برای دیدنت از کدامین کوچه بیایم »»
خیال کردم بری میری از یادم
تو رفتی و نرفت چیزی از یادم
تو رفتی تازه عاشقتر شدم من
از اونی هم که بود بدتر شدم من
صبح تا شب این شده کارم
که واسه چشات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کی و کارم
تو به داد من رسیدی وقتی تنهایی مو دیدی
j
تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوزم
نازنینم امید شیرینم من به جز تو کسی و نمی بینم
از اون روز که رفتی یه روز خوش ندیدم
زندگیموبه
پای تو دادم
اون روزارو نمی ره از یادم
نازنینم برس به فریادم
شبگرد
بنام او که فکرم به منتهای جمالش نمیرسد
فکر عابری تنها از خیالم می گذرد
کاش آن عابر من بودمو در سکوت شب قدم می زدم و خدا را بیش از همیشه احساس می کردم
آری شاید شبی نیز در انتظار من است تا مرا به این آرامش دعوت کند
و خیالم از ذهن کسی بگذرد که فقط نظاره می کند شبگردی را که می رود تا
....